روزانه بسیاری از ما از واژه هایی استفاده می کنیم که بدرستی معنای آن را نمی دانیم و اینکه واژه ها گاهی چنان اصالت دارند که افزودن واژه ای دیگر به آن مفهوم و معنای آن را ضایع خواهد کرد این را گفتم تا در کاربرد واژه ها و معنای آن دقت لازم را بنمائیم...

آئین...

می توان به یک سری از اعمال، رفتار و کارهایی که در جوامع انسانی متعارف و مرسوم هستند آئین اطلاق نمود هرچند که این رفتارها می تواند نمادین و در ارتباط با آنچه در این جهان و همه چیزهای ملموس آن باشد یا ماورالطبیعه و همه چیزهای ناشناخته ای که ابهام بزرگ انسانهای بدون حس کاوشگری هست باشد.

که در این میان باید و نبایدی وجود ندارد و افراد، اقوام و ملتها بنا به سنت، رسم یا دلخواه و نیاز و دلایل دیگر آئین را برگزار کرده و آنها را پاس می دارند.

دین...

خیلی ساده  و بنا به تعاریف موجود در کتابهای درسی می توان گفت مجموعه ای از معارف، عقاید، باورها ، قوانین و دستورها برای راهنمایی انسان و پیشبرد او به سمت رستگاری و تکامل است که از سوی پروردگار و توسط پیامبران به انسانها نازل شده.

خب حالا با تعاریف بالا می پردازیم به اینکه آیا زرتشت برای ایرانیان آئین را به ارمغان آورد یا دین را ؟

گفتار نیک                  کردار نیک                 اندیشه نیک 

راه در جهان یکی است و آن راه راستی است.

آنکه راه راست را برگزیند بی شک رستگار خواهد شد و آنکه اندیشه آسیب رساندن به جهان هستی را در  سر بپروراند و راه شر برگزیند نتیجه کردار زشتش به خود او باز خواهد گشت.

بدون شک این واژه ها را نه تنها شما که جهانیان شنیده و دیده اند و می دانند که فرزانه ایرانی زرتشت گوینده این کلام ساده، ژرف و بی بدیل است.

اما برای آنانکه روشنایی خرد را یافته اند از این کلمات به چنان نتیجه بزرگی می توان دست یافت که بی شک باور غلط را می توان از خود دور کرد.

زرتشت پس از گذراندن دوران کودکی و نوجوانی و رسیدن به آستانه جوانی مدتی در امور لشکری زمانه را سپری کرد، لازم است یادآوری کنم اینها را به به اختصار گفتم تا از مطلب دور نشده و سریع به اصل آن بپردازیم چون منابع بسیار موجود است و خود حکایتی بس گران است که در چند سطر نمی گنجد.

سپس به سفر روی آورد و گوشه کنار ایران بزرگ را با همه مشکلات درنوردید و با بسیاری از اقوام ایرانی، رسم و رسوم، آئینها و شیوه و روش زندگی آنها آشنا شد،پس آنگاه برترین و بهترین آنها را برگزید و به ایرانیان عرضه نمود.

چنان که از کلام ساده و بی پیرایه اش بر می آید همه چیز را چنان بی واسطه و آسان عرضه می دارد که نیاز به تعبیر و تفسیر نداشته و ندارد و همگان با هر سطحی از درک و شعور و سواد می تواند از آن بهره ببرند.

زرتشت برای رسیدن انسان به رستگاری فقط یک راه را می شناساند که آن راه راستی است و برای راستی و رسیدن به سعادت ابزار آن را گفتار، کردار و اندیشه نیک می داند، پس آنگاه کسانی را که راه راست را برگزینند رستگار می داند و آنانکه به شر و بدی بپیوندند را زیان دیده می داند.

خب نتیجه گیری کنید : زرتشت راه زندگی، ابزار رسیدن به آن و نتیجه آن را می گوید و انتخاب آن را بر عهده انسان می گذارد، هیچ باید و نباید،قانون و یا اهرم فشاری را برای آنچه عرضه داشته بکار نمی برد و این مگر جز آئین است که در بالا به آن اشاره کردم.

اما بعد ظهور و بروز شاهنشاهی ساسانی که بنیانگزار آن خود یکی از موبدان زرتشتی بود نهاد قدرت اندک اندک استفاده ابزاری از آئین زرتشت را در پیش گرفت ، چه برای تثبیت قدرت یا قلع م وقمع مخالفان و یا ...و هزاران باید و نباید و دستورات متفاوت را در آن وارد نمود و سپس آن را به عنوان دین رسمی کشور معرفی نمود که برای اولین بار پس از صدها سال حکومت ایرانیان بر بیش از نیمی از جهان متمدن آن زمان در دوران هخامنشیان و اشکانیان این بدعت گذاشته شد.

چنانکه پژوشگران بسیاری نیز گفته اند سادگی کلام زرتشت و اندیشه و نگاه او به زندگی و دنیا را می توان در آئین او که در گاتها نمود یافته دید، اما آنچه که بعدها آغشته به قوانین و بایدها و نبایدها شد و رنگ دین را بخود گرفت در وندیداد نمود پیدا کرد.

پس می توان گفت زرتشت آئینی را به بشریت عرضه نمود  و نه دین،که انسان امروزی نیز می تواند برای رستگاری این آموزه های ساده و ژرف را در هر رنگ و نژاد و زبان راهنمای خود سازد.